همين من ساده!

خواب

نمیشود ،حرفی ندارند .همینطور از سر دلسوزی و خاموش کردن عذاب وجدان به هم لبخند می زنند . همدیگر را در آغوش میکشند . -دیگر چه خبر-های تکراری به هم میگویند . میدانی ، با هر کسی میتوان خوابید اما با هر کسی نمیتوان بیدار ماند .قصه اینها هم اینجوریست دیگر...! سخت نگیرند بهتر است انگار.

   + سارا ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۸
comment نظرات ()

ای کاش کمی بیدار تر بودی...!

زمزمه ی آرام نفس هایت سکوت شبم را میشکند . تیک تاک ساعت دیوانه ام کرده است.

اما تو خوابی !

گمان میبری که سرم به بالش نرسیده خوابم برده است اما من بیدارم . چشم دوخته ام به سقف به دیوار به پنجره به هزار فکر ناجور .

راه پیش سیاه است ، راه پس سیاه است ، راه میانه سیاه است .

هزار بار از این پهلو به آن پهلو میشوم . نمیخوابم .

چشم دوخته ام به سیاهی .

اما تو خوابی!

آرام بخواب همراه غمگین من .

   + سارا ; ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸۸
comment نظرات ()